|
دوباره
کلام و کاغذ
از این همه نشان ِ تو بر من
تنها روییدن ِ ناخنی
بر انگشت ِ اشاره ی ِ دست ِ راست
کافی است.
با چهار دست چه می توان کرد؟
تو با انگشتان ِ کوچک ات ساز بزن
و من با دستان ِ خسته ام عقربه ها را نگاه می دارم
ببین چه ساده جاودانه می شویم.
ساز
ساز
و سایه ی ِ آبی ِ چشمان ات
که آرامش ِ هزار دریاست.
پیش و پس ِ توفان تویی
چرا کسی این ها را به آواز نمی خواند؟
|